نتیجه‌ای برای «» یافت نشد

🍂 با رفتنت

🍂 با رفتنت

با رفتنت خیلی چیزا عوض شد

گلای تو باغچه زمین گیر شدن

حیاط خونه دیگه بی رونقه

اقاقیا از زندگی سیر شدن

تکیه زدم به شاخه ای تکیده

اشک سرازیر شد از وجودم

حال من و شمدونیا میفهمن

که میدونن من عاشق تو بودم

داودیا نرگسا حتی کاکتوس

پزمردن و گلدوناشون شکسته

بعد تو این خونه دیگه خونه نیس

بس که غبار غم رو دل نشسته

من موندم بغضی که تو گلومه

تصویر تو همیشه رو برومه

خاطره ها دور من و گرفتن

برگشت به، گذشته آرزومه

✦ سبحان مرادی • ۳۰ فروردین ۱۳۹۲ ✦

💔 کاش که بدونی

💔 کاش که بدونی

سبحان مرادی • اردیبهشت ۱۳۹۲

کاش که بدونی

فصل بهارم پاییزه بدون تو

صداشو و گوش کن

تموم قلبم میریزه بدون تو

انگاری تو دوزخم

وقتی تو رو ندارم

بدون تو اسیرِ

دستای روزگارم

سقف دلم ترک خورد

دلم من و نبخشید

خیره شدم تو چشمات

چشات من نفهمید

عکس تو، تو قاب عکس روی میزم

حوّای آدم کش عزیزم

انقد دلتنگم که شبها بی تو میمیرم

چشمات گره خورده به تقدیرم

کاش که بدونی

تموم دنیام یه عکسه بدون تو

صداشو و گوش کن

تپش قلبم برعکسه بدون تو

✦ سبحان مرادی • اردیبهشت ۱۳۹۲ ✦

🌙 بی تو

🌙 بی تو

بی تو یه عمره سخت مایوسم

شبها پر از تشویش و کابوسم

تو قاب پنجره کنار ماه

گلهای پژمرده رو میبوسم

وقتی که شب تا انتها میره

خورشید و تو دنیام نمیبینم

بیزار از تاریکی مطلق

در انتظار ماه میشینم

دنیام چقد کوچیکه و سرد ِ

چیزی بجز ترس توی دنیام نیس

میترسم از تنهایی مفرط

گاهی نگاهت هم تو رویام نیس

اینجا همیشه بی تو دلگیره

وقتی نباشی ماه میمیره

من توی خوابم خواب میبینم

زندونیم تو یه شب تیره

درهای زندون و بروم وا کن

از خواب بیدارم کن و برگرد

روشن کن این خونه تاریک و

گرما ببخش به این وجود سرد

✦ سبحان مرادی • ۱۵ فروردین ۱۳۹۲ ✦

🎵 یه شاعر شکسته

🎵 یه شاعر شکسته

یه شاعر شکسته

یه دفتر ترانه

یه مرد سینه سوخته

یه پرسه ی شبانه

تصویر آسمون و

یه کوچه ی پر از درد

با آسمون، ستاره

با شب شکوه میکرد

گاهی تصورم کن

شاید من و بفهمی

یه عاشق از تبار

پرنده های زخمی

بی آشیونه تنها

بال و پری شکسته

گاهی تصورم کن

پشت درای بسته

یه غنچه ی گل سرخ

پژمرده توی دستم

گاهی تصورم کن

منتظرت نشستم

✦ سبحان مرادی • ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ✦

🌊 مثه یه قایق

🌊 مثه یه قایق

سبحان مرادی

مثه یه قایق کنار ساحلم

تو بیای من و به دریا ببری

تو رو میبرم به هر جا که بخوای

تو باید من و به رویا ببری

من مثه غروب دریا خستم

مثه نیلوفر مرداب تنهام

عینه یه جزیره ی متروکه

وسط دریا تو مشت موجام

کاش بشه دوباره برگردی به من

منی که از عشق تو لب ریزم

شکل یه موج که به صخره میخوره

میشکنم توی خودم میریزم

من یه دریا پُرم از احساس تو

من یه اقیانوس پر از دلتنگی

قد یه پرنده ی کوچیکم

که تو داری با دلش میجنگی

تو همه وجودمی دوست دارم

بی تو دنیام، همیشه پاییزه

تو نیای دریا طوفانی میشه

جز رو مد من و بهم میریزه

✦ سبحان مرادی ✦